گسل درد...

سلام


...


بطرز عجیبی اتفاقات بظاهر بد پشت هم افتاد برامون...

من هر روز توو خونه یه جور آسیب میدیدم...کاملا هم اتفاقی

و در آخر باعث شد پام بسوزه و یک هفته است که خوب نمیتونم راه برم...

و چهار روزه با همسرم بدجور دعوا و دلخوری و کش مکش دارم...

پای مادرشم وسط کشیده شده و حساس شده ننه شوهر

امروز هم ماشینمون تو بزرگراه و نزدیک پیچ و تو سراشیبی لاستیک عقبش ترکید و تو راه موندیم و تازه اینجا بود که باز دوباره قدرهمدیگرو دونستیم...

اما بنظر من مشکلات به زعم خودش باقیه...

امروز صبح منو گذاشت خونه مادرم تا فرداشب بیاد دنبالم...

خیلی جریانات دترم برای تعریف کردن...

چشم بد از همه دورباشه

زندگیم رو گسله...خدایا رحم کن😭

  • ۲
  • نظرات [ ۴ ]
    • mohanna ...
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    زندگی چیست؟؟؟

    یا الله الرحمان


    ...


    هنوز اونجور که باید و شاید زندگی متاهلی رو نپذیرفتم از درون

    یه جور واهمه خاصی دارم...

    قبول اینهمه مسئولیت واقعا سخته...

    قبلا تو خونه پدرم هر ساعتی از روز که دوست داشتم بیدار میشدم و سفره صبحانه و تان تازه و چای و شیر و...مهیا بود

    اما تو خونه خودم، این منم که باید زودتر بیدارشم و اسباب صبحانه رو بچینم😐

    یه گوشه از خونه با من بود و نیم ساعت بعد همه وقتم تا خود شب مال خودم بود...

    برای نهار و شام هم فعالیتی نداشتم و مامانیه نازم تدارک میدیدن و من فقط زحمت سر سفره رفتن و غذا خوردن رو به عهده داشتم و شاید شستن سه چهارتا ظرف نهار!

    اما تو خونه خودم، باید از صبح که بیدارمیشم فکر نهار همسری و شام باشم...

    جارو برقی بکشم

    لباس ها رو به رنگ و الیاف تفکیک کنم و بریز ماشین...

    اتاق خواب رو مرتب کنم

    گرد گیری کنم

    یک و نیم ساعت هم سرگاز بایستم و نهار رو آماده کنم

    ظرفهای صبحانه رو بشورم...

    تمام آشپزخانه رو مرتب کنم و گاز رو تمیز کنم و کابینتها رو مرتب کنم و....

    وااای

    واااای

    واااااااییییی

    خدایا

    سختمه 😭😭

    دلم برای مامانم تنگ شده...

    از طرفی حالت رو همسرت درک نکنه و بیحالی و بهانه آوردنات رو نمیفهمه!

    از طرف دیگه آقایی جانم سرماخوردن و باید تیمارداری(تیمارکردن) هم بکنم

    چرا انقدر همیشه بیخیال بودم که الان توو این فشار باشم؟؟

    همینکارهای خونه اجازه نمیده خیلی آپ بشم و براتون کامنت بزارم

    اما میام و وبلاگهاتون رو میخونم...

    ...

    از همه چی سختتر بدخواب بودن و دیرازخواب بیدارشدنم هم هست...

    زندگی سختهههههه😣😣😣😭😭😭

  • ۲
  • نظرات [ ۱ ]
    • mohanna ...
    • چهارشنبه ۱۴ شهریور ۹۷

    انا سردرگم...

    یا نور و یا قدوس


    ...


    سلام بر همگی


    اما بعد


    ما کلا زوج اهل داد و هوار و بد و بیراه نیستیم...خط قرمز ما احترام متقابله

    اما

    اما

    اما

    عیب های همدیگه رو خیلی بزرگ میبینیم و دلزده میشیم زود به زود از هم...

    من متاسفانه مغرورم کمی

    و همسرم هم متوقع هستن که هرچی میگم باید انجام بشه و نافرمانی و بی اعتنایی نشه

    ...

    از هم متوقع هستیم

    لحظات شادمون کمه...دل و دماغ میره گاهی

    و گاهی هم خیلی شاد و عاشقانه میشه مخیط زندگیمون

    کلا منم که مشکل سازم...چون با شرایط جدید هنوز ممزوج نشدم

    نلزمم خریدار نداره...😐😔

    ...

    به جرات میگم همسرم از من دلنازکترن!

    ...

    من خودم رو دوست دارم و ایشون خودش و بعد من رو...برای همینه که ما هنوز ما نشدیم...😑

    چه کنم حالم خوبم ثابت بمونه؟؟؟

    همسرم ازم راضی باشه؟؟؟

    کمک کمک😣

  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]
    • mohanna ...
    • يكشنبه ۱۱ شهریور ۹۷

    سلاااام


    بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و خیر ناصر و معین


    ‌....


    سلااااام علیکم جمیعا و رحمه الله


    من از منزل خودم با شما صحبت میکنم


    همسری بعد از یک روز فشرده کاری و شیفت شب، الان در اتاق خواب هستن و خانومی اینجا...


    خدا به همه سلامتی بده....

    ...

    برامون دعاکنید


    ان شاء الله برمیگردم زوده زود...‌با کلی خبر :-))

  • ۳
  • نظرات [ ۳ ]
    • mohanna ...
    • سه شنبه ۶ شهریور ۹۷