حتی ما محجبه ها هم امتحان میشویم...



به نامت
         یا نور النـــور

...

اینکه ما دخترا خیلی زود زود دلمون میگیره خب چیز جدید نیست...

اما این ظرافت و زیبایه احساس های شفافمون رو دوست دارم...

...

اینکه اصراری بر ثبات احساس نداریم...

اینکه ما دخترا، جنس ظریف که از قضا خدا عاشقمونه، میتونیم به راحتی، این جنس های مذکری که پشت ظاهر فولادینشون، قلبشون رو بدست بگیریم و معادلات وجودشون رو دستخوش تغییر کنیم...

...

الغرض اینکه:
گاهی ما دخترا بدون اینکه اصلا به ذهنمون خطور کنه، و اصلا قصدی براش داشته باشیم، وقتی عبور میکنیم، بدون اینکه روحمونم خبردارشه، کلی کشته مرده میدیم پشت سرمون!!...

حالا
عجیب اینجاست که با همه ی این حرفها....تنهای تنها میمانیم آخرش هم...

...

حتی گاهی بهت میگن: دوزاری تون کجه :/

یا مثلا میگن: قوز المشاکل هستید!

یا اینکه میگن: ....

...

واقعا شما آقایون، چرا انقدر سعی دارید مغرور به چشم بیایید؟

خب اشتباه کردید، راحت بیایید بگید اشتباه کردم عذر میخوام!
به همین راحتی

والا بخدا

...

خلاصه اینکه
خدایا
از من بگیر هرآنکس را که تو را ازم من میگیرد...

  • ۳
  • نظرات [ ۵ ]
    • mohanna ...
    • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۹۶

    من و درد...



    به نامت

    یا شافی


    ...


    یه مدتی بود حس میکردم لثه ام درد میکنه!

    محلش نمیدادم

    ازونجایی که سخخخت عاااشق شیرینی جاتم، کم از خجالتش در نیومدم

    ...


    صبحانه عسل و سرشیر و....

    نهار...

    عصرانه شیرینی و حلوا و شیر کاکائو و شیر و خرما و آجیل و بستنی و میوه های شیرین و....


    شام و...قبل خواب بازم میوه یا ...

    ...

    تا روز حنابندان خواهری ...تقریبا دیگه درد عیان شد...لثه هام بیدا میکردن...ازین طرف عروسی و کاراش..تا نزدیک نماز صبح بیدار موندن، اعصاب قاطی پاتی...

    بی اهمیت شدم و شروع کردم به استفاده از شیر پر چرب و البته به حداقل رسوندنه خوراکی و نهار و شکر و....

    یه روز گذشته، خیلی درد کشیدم...بیداری کشیدم...از دیروز دارم دارو میخورم...

    میدونید؟

    علت اینهمه درد این بود که: پول مفت نداشتم بدم به دکترای پولدار دندانپزشک!

    حالا راضی شدم تا حدودی!

    ...

    آخه چه وضشه؟ چه خبره آخه؟ یه کم رحم کنید به ملت...ای باباهااااا


    ...

    دعاکنید خوب بشم...نگرانم...


    تنتون سالم

    دلتون شاد

    ...

  • ۱
  • نظرات [ ۳ ]
    • mohanna ...
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶

    یا باب الحوائج

    🍀 و الکاظمین الغیظ ...


    🛑 گاهی باید لبخند بزنی

    و رد شوی

    بگذار خیال کنند نفهمیدی ...


    🔘 شهادت امام کاظم علیه السلام بر حضرت صاحب الزمان علیه السلام و تمامی مومنان تسلیت باد

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • mohanna ...
    • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶

    آبرودار




    هر کجا رو زده ام آبرویم را بردند


    هیچکس غیرشما فکرگدا نیست که نیست




  • ۳
  • نظرات [ ۲ ]
    • mohanna ...
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

    ازدواج...

    به نامت

          یا سامع الشکایا


    ...


    دغدغه یه دختر بعد از شناخت خودش و شرایط زندگیش و تحصیل و...ازدواجه..

    ازدواجی پاک و خوب و اصولی...

    چند دفه ای اومدن و رفتن...سه جلسه بیرون از منزل صحبت شد...دوبار مشاوره...نزدیک به سه ماه خواستگاری به طول انجامید...

    تو تمام این شرایط، دختر نه علاقه ای به پسر پیداکرده بود نه ذوق داشت

    فقط بخاطر تفاهم داشتن با پسر، و بررسی ها و تحقیق، بله رو گفت...

    مادر آقا پسر و خواهر و اقوامش در تمام اون دوماه و.چند روز خواستگاری سنگ تمام گذاشتن از احترام و ادب و رسم و رسوم ها...

    از بعد قرار عقد، رفتارها تغییر کرد!

    راه به راه مادر پسر رسوم ها رو زیر پا گذاشت!

    در تمام هفت ماه دوران عقد، یک بار هم عروسش رو دعوت نکرد خونشون...

    تا رسید به صحبت های پیرامون عروسی گرفتن...

    مادرپسر در منزل پدردختر نشست و دعوا راه انداخت چون دوست نداشت پسرش عروسی بگیره و حنا و پاتختی و....

    رفتن و ما ماندیم حیران که این زن چقدر پلید و دو رو و دارای نفاقه!

    طفلی خواهرم...مغموم و افسرده...

    دیگه نمیشد کاریش کرد...یک ماه ب عروسی مونده و پسر تا به الان از خودش بدی نشون نداده ابدا...یه پارچه آقا  .

    یه خونه صفر کیلومتر و نو ساز دو خوابه رهن کامل شد...

    این خانواده ی تبه کار، حتی به پسرشون کمک نکردن منزل جدید رو آماده جهاز آوردن کنند! تمام تمیزکاری ها و چیدن جهازیه برعهده ما شد...

    مراسم حنابندان که سراپا افتضاح شد...عروسی هم طرف داماد در تالار و جلو منزل داماد تا تونستن خودشوون رو نشون دادن و پلیدی کردن ..

    از کت داماد گرفته بودن و از دوریش زار میزدن!

    و ما خانواده دختر حیران و هاج و واج...

    دختر زیبا و مومن و تحصیلکرده مون حیف شد...

    ...

    یک هفته تمام گریه کردم...ضجه زدم به بخت خواهرم...

    حالا هم از ازدواج رو برگردون شدم

    چون تو جریانات التماس کردن هاشون برای خواستگاری امام زاده بودن و رفته رفته نقاب از چهره برداشتن...

    دیگه به هیچ کس اعتمادی ندارم

    مراسم هامون مولودی بود...

    همه چی با رضای خدا بود اما....

    دلهامون شکست

    خسته ایم

    حیف

    حیف

    حیف

    ...


    از نظر من:

    ازدواج# ممنوع

    ازدواج= تحریم شد


  • ۲
  • نظرات [ ۳ ]
    • mohanna ...
    • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶